تبليغاتX
جنگل آمازون
جنگل آمازون

رسم عاشقي اين نيست که بگويي مرا دوست داري و بعد از مدتي مرا

تنها بگذاري رسم عاشقي اين نيست که مرا به اوج قله احساسات ببري

و بعد مرا از همان جا رها کني ، اين رسمش نيست که پا به پاي من

بيايي و روزي رفيق نيمه راه شوي اين رسمش نيست که قلبم را بگيري

و آن را بازيچه خودت کني اين رسمش نيست که مرا در آغوش بگيري

و هوس را به جاي عشق برايم معنا کني

 يکرنگ باش اي تو که ادعا ميکني عاشق تريني ، مغرور نباش اي تو که ادعا ميکني مرا دوست

داري ، تو که ميگفتي تنها مال مني ، پس چرا براي همه چشمک ميزني

تو که ميگفتي تنها در قلب مني ، پس چرا در قلب همه پرسه ميزني ؟

وفادار باش ، اي تو که در آغاز آشنايي  وفاداري در حرفهايت بود ،

صادق باش اي تو که با دروغ مرا در دام خودت انداختي يکدل باش با

دلي که تنها به عشق تو مانده و خطي سرخ بر روي همه کشيده ، تو که

ميگويي مرا دوست داري چرا اشکهايم را پاک نميکني ، چرا دلتنگم

نميشوي و مرا صدا نميکني ؟

به خدا اين رسم عاشقي نيست

نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 4:22 بعد از ظهر توسط emperor syamak|
سلام
:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن1390ساعت 11:49 قبل از ظهر توسط emperor syamak|
سلام

ببخشی من نبودم

تا بعد امتحانام نیستم

فقط بگم دلم بد تنگ شده واستون.کسایی که میان اینجا همه باهام صمیمی هستن

دوستن دارم.ببخشی اگه نظر ندادم

نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط emperor syamak|
سلامخوبین؟

خوب هیچی دیگه تابستون تموم شده الانم پاییزه که خیلی حالگیرهراستش زیاد خوشم از پاییز نمیاد

اولش که مدرسه شروع میشه بعدشم یا باد میاد یا بارون.امسالم ببینم چه گندیای بالا میارم تو درسام

احتمالا سخت باشه نمیدونم یکمی یکمااا استرس دارمولی امسال یه چیزی دارم که هیچوقت

تو زندگیم نداشتمفقط تابستون از یه نظر حالمو گرفت اونم این بود که تیمم تویی نمیه نهایی حفظ

شد بعد این که دو سال قهرمان شدیم امسال باید واسه رده بندی بازی کنیم خیلییی ناراحتم کرد ولی

اگه سومم بشیم بهتر از هیچی.بعدش یه چیزی بهتر از فوتبال دارم که باعث میشه که فوتبالم وهمه

چیو فراموش کنمهمین دیگه

 

نوشته شده در شنبه 2 مهر1390ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط emperor syamak|
امپراطور يونان به كورش گفت: ما براي شرف مي‌جنگيم و شما براي ثروت! كورش در جواب گفت: هركس براي نداشته‌هايش مي‌جنگد!

نوشته شده در دوشنبه 7 شهریور1390ساعت 7:42 بعد از ظهر توسط emperor syamak|
لعنت به مستراحی که برچسب قرمز و آبی شیرش برعکس خورده باشد.نیشخند
لعنت به مستراحی که سوسک ها بدون اطلاع و هماهنگی سرشان را از چاه بیرون بیاورند.نیشخند
لعنت به مستراحی که مرکز کانونی تحدّب کاسه اش روی صورت آدم باشد.
نیشخند
لعنت به مستراحی که قبل از نشستن کسی درش را بزند.
نیشخند
لعنت به مستراحی که آبش برود و آفتابه اش خالی باشد.
نیشخند
لعنت به مستراحی که پشت درش نوشته باشند: «لعنت بر پدر و مادر کسی که در این مکان ب... .»نیشخند
لعنت به مستراحی که صدا را 56 مرتبه اکو کند.
نیشخند
لعنت به مستراحی که شیلنگش از هفت جا سوراخ شده باشد.
نیشخند
لعنت به مستراحی که سر شیلنگش همیشه توی چاهش افتاده باشد.
نیشخند
لعنت به مستراحی که فاصله کاسه اش از دیوار پشتی فقط یک سانت باشد.
نیشخند
لعنت به مستراحی که فشار شیر آبش مثل شیر سماور است.
نیشخند
لعنت به مستراحی که بدون آن بنی بشر هیچ چی نیست.
نیشخند
نوشته شده در پنجشنبه 27 مرداد1390ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط emperor syamak|
عشق

چه فایده اگه بی عشق بمیرمو چیزی نگم

عشق

باز من به تو باختم بی تو هم من چیزی نداشتم

چه فایده اگه بی عشق

اگه خورشیدم نتابه یاد من باشه یا نباشه

یه قایق دارمو دارمو یه نامه

امیدم هست به ستاره

ای کاش یه پرنده ای

یه فرشته

یه ماهی

منو ببره به جای

یه فکری یا یه مسیری

که................................................

نوشته شده در چهارشنبه 12 مرداد1390ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط emperor syamak|
دوست دارم بر شبم مهمان شوی

بر کویر تشنه چون  باران  شوی

دوست دارم تا شب و روزم شوی

نغمه ی این ساز پر سوزم شوی

دوست دارم خانه ای سازم ز نور

نام  تو بر سردرش  زیبا   ز دور

دوست دارم چهره ات خندان کنم

گریه های خویش را پنهان کنم

دوست دارم بال پروازم شوی

لحظه ی پایان و آغازم شوی

دوست دارم ناله ی دل سر دهم

یا به روی شانه هایت سر نهم

دوست دارم لحظه را ویران کنم

غم ، میان  سینه ام  زندان کنم

دوست دارم تا ابد یادت کنم

با صدایی خسته فریادت کنم

دوست دارم با تو باشم هر زمان

گر تو باشی،من نبارم بی امان

نوشته شده در سه شنبه 4 مرداد1390ساعت 12:35 بعد از ظهر توسط emperor syamak|
زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»
نوشته شده در پنجشنبه 1 اردیبهشت1390ساعت 0:8 قبل از ظهر توسط emperor syamak|
سلام دوستان یه وب کل کل زدیم که خیلی باحاله فعلا در حال عضوگیری هستیم خوب اومدم بگم که اگه دوست دارید عضو شید.   antiboyakdgirl.blogfa.com این ادرسشه همه چیزو اونجا نوشته ممنون
نوشته شده در شنبه 28 اسفند1389ساعت 11:40 قبل از ظهر توسط emperor syamak|


كد قالب جدید قالب های پیچك